مبارک من باشه!
وقتی که داری داد میزنی ولی کسی این اطراف نیست...
آدامس های بی خاصیت خوردنی
ارتباط های بی ربط دل بردنی
آدامس ها به ته رسیدن
صفرها پر ارزش شدن
ارتباط ها با دشمنی
کانال های دروغگویی
بوکسور ها و پررویی
رینگ خالی مشت زنی
تلویزیون یخ زده
کانال های برفکی
یخچال پر از خوردنی
مهمان ها سر می رسند
سالی که نکوست از بهارش پیداست
ماهی قرمز مردنی
منم میخوام مثل تو رفتار کنم با یه تفاوت بزرگ
اینکه تو نمیتونی رد منو توی وب پیدا کنی
اما من مثل همیشه زرنگم
***
عزیزم من نمیدونم که چیکار کردم که تو هم میخوای مثل من رفتار کنی و منو الگوی خودت قرار بدی (تقلید کار میمونه فدات شم!). برام مهم نیست که کی هستی. یعنی برام خیلی مهمه که کی هستی. از همین سه خطی که نوشتی کاملا مشخصه که یه آدم با اعتماد به نفس و توهم زده ایی که فکر میکنه بچه زرنگه. در صورتی که من پیش خودم فکر میکنم تو یه آدم ترسو و بزدلی که می ترسه اسمشو بالای نوشته اش بنویسه. شایدم اسمت خیلی ضایع اس خجالت میکشی جایی بنویسیش. به هر حال با اینکه برام مهم نیستی، سعی کن مرد باشی.
2- راستی کامنت گذاشته بودی که" خودتی". چی خودمم؟ چرا میترسی؟ خوب درست حرفتو بزن ببینم چه مرگته.
3- بالاخر فهمیدم کیه. از بس که برام مهم بود! آدم یه موقع یه منظوری داره، منظورشو کلمه میکنه، بعد که کلمه میشه، میبینه که این اصلا اون چیزی نبوده که اون منظورش بوده! یه موقع هایی نمیتونم هر چی که میخوام بگم و کلمه کنم. هرچند بعضی چیزا اصلا کلمه بشو نیستن.
خیلی دارم سعی میکنم که جلوی خودمو بگیرم و بهش تبریک نگم.
دارم پیش خودم فکر میکنم که یهو چی میشه که آدم نمیتونه روز تولد یکیو بهش تبریک بگه. مگه بده؟ نمیدونم چرا اینقدر گیر دادم که این کارو بکنم. اصلا چرا نباید این کارو بکنم؟
امسال باید بیست رو پر کنم. واقعا نمیدونم چجوری پرش کنم. خوب یادمه وقتی که کوچیکتر بودم. درست وقتی که داداشم بیست سالش شده بود. با یه حسرتی آهی میکشیدم و به خودم میگقتم که یعنی میشه ما هم بشه بیست سالمون. که شد. واقعا من از عدد سنم راضیم. خیلی دوسش دارم. اونم منو دوست داره. امیدوارم که ما دو تا امسال قدر همدیگرو بدونیم. و همچنین شما قدر مارو... چون دیگه دارم پیر میشم. دوست دارم حداکثر استفاده رو از این عدده بکنم. پارسال خیلی آلوده شدم. بیشتر از پیارسال. الان میفهمم که چرا میگن بچه ها پاکن. بچه ها پاکن چون کمتر از بزرگترا تو این دنیا بودن. این دنیا یه نیروی جاذبه داره. جاذبه این دنیا به سمت زشتی و بدیه. همینه که آدما هر چی بزرگتر میشن گناهاشون بیشتر میشه. چون بیشتر تو این دنیا بودن و بیشتر جذب شدن. هرچی هم بیشتر توش میمونن بیشتر غرق میشن. امسال میخوام خودمو بندازم تو وایتکس بلکه پاک شم. کلی برنامه ریختم واسه امسالم که میدونم آخر سر هیچ کدومشون هم نمیکنم.
الانم 2 ساله که دیگه این عادت شماردن انگشتامو
تو روز تولدم گذاشتم کنار. نمیدونم چرا دیگه این کارو نمیکنم. شاید بخاطر
اینه که الان دیگه از عدد سنم راضیم. هر سال انگشتامو میشمردم تا ببینم چند
سالم شده. میدونم کار احمقانه ایی به نظر میرسه ولی من از این کار خوشم
میاد. الان همه ی فکر و ذهنم اینه که چیکار کنم تا وقتیکه پیر شدم حسرت
این روزامو نخورم. ولی هر چی بیشتر فکر میکنم کمتر به نتیجه میرسم. واقعا
الان باید چیکار کرد تا فردا حسرت الانو نخورد؟
راستی امسال یه فرق کوچیکی با پارسال دارم. تا پارسال تنهایی رو یه صفت بدی میدونستم. ولی امسال تنهایی اومده جز صفت های خوبم. تا پارسال فکر میکردم که کسی که تنهاست خیلی بدبخته کسی نمی فهمتش و کسیو نداره تا باهاش همدردی کنه و از این جور حرفای به ظاهر درست و در باطن احمقانه. ولی امسال نظرم به کل عوض شده. کسایی که تنها نیستند همیشه یه دغدغه ی ذهنی ایی دارن. خودشون پیش ما نشستن ولی فکرشون پیش یه مشکل چرت و بچه گانه اییه که با طرف پیدا کردن. یا باید نازشو بکشن یا باید قربونش برن یا باید هر کار دیگه ایی که دوست ندارن بکنن رو انجام بدن. چون شرایط طوریه که اگه نکنن فلان میشه. و تازه وقتی که تنها میشن تنهایی بهشون این فرصتو میده که درست فکر کنن. و می فهمن که چه خریت هایی کردن برای داشتن یک خر (خر به معنی کسی که نمیفهمه، نفهم). ولی کسی که تنهاست خودشه و خودش. به فکر خوشه و از این توهمی که فلانی به فکرمه و جون میده واسم و... بیرون اومده. آدم "تنها" میدونه که دل هیچکسی غیر از خودش به حالش نمی سوزه! نمیدونم واقعا چرا فکر میکردم که تنهایی بده؟ شاید بخاطر اینه که اون اوایل نمیتونستم باهاش کنار بیام. ولی جدیدا دستم اومده که باید چجوری باهاش تا کنم. ما همدیگرو دوست داریم. و فکر نکنم به این زودیا از هم جدا شیم. مگر این که..... .
پانوشت: 1- پاراگراف آخرو به کل کن فیکونش کردم. چون اصلا اون قبلی رو دوست نداشتم. حرفای من نبود. یه تغییراتی هم تو پاراگراف های بالایی دادم. پیشنهادم اینه که پست رو دوباره بخون. آخه دفعه اول خیلی هول هولی نوشتم.
2- دارم فکر میکنم پست هایی که اول رو کاغذ مینویسم بعد اینجا تایپ میکنم بهتر از آب در میاد یا اونایی که یه کله تایپشون میکنم. به نتیجه ایی نمیرسم.
3- تولدم مبارک!
عروسک با دخترک بازی می کند
***
عروسک الگوی دخترک شده است
دخترک می خواهد عین عروسک شود
***
حیف که نمی داند عروسک آدم نیست
حیف که نمی داند عروسک برای بازیست
پانوشت:1- قابل توجه بعضیا...
2- دخترک نماد بچه بودن یه آدمه.
3- چیزی هم که الان زیاده "عروسکه" تو خیابونا.
دیشب سر کلاس بودم که یهو یکی از این خل و چلا به منم اس ام اس داد که" امیدوارم خرس زیبایی ها همیشه تو غار چشمات خونه کنه. ولنتاین مبارک." خنده ام گرفت. شمارشو نمیشناختم. گفتم که حتما اشتباهی فرستاده. بعد با خودم گفتم این چه جور آدمیه که شماره ی عشق خودشو تو گوشیش save نکرده. اصلا بگیم save نکرده چطوری شماره عشقشو اشتباهی زده؟ هر دوی اینا امکان پذیر بود. بالاخره اشتباه شده دیگه. ولی من باز مخم بی خود و بی جهت درگیر این اس ام اسه شده بود. گفتم بذار بهش زنگ بزنم ببینم دختره یا پسر. دیدم که طبق معمول شارژ ندارم. گوشی رفیقمو ازش گرفتم و زنگ زدم. گفت: الو... منم هیچی نگفتم چون داشتم تو مخم پردازش میکردم که این صدای دختره یا پسر ولی هیچی نفهمیدم. مثل این که صداش گرفته بود.... منم گفتم: الو سلام... اونم متقابلا سلام کرد و دو سه کلمه دیگه گفت که من گوشیو قطع کردم تو صورتش! دختر بود. صداش گرفته بود. هنوز مخم درگیرشه. صداش خیلی آشنا بود... خیلی.
پانوشت: 1- اول از همه از chocolate تشکر میکنم. به خاطر پست خوبش. این پستی که الان خوندی کامنت من بود به chocolate که یهو دیدم این کامنته خودش یه پسته و آوردمش اینجا.
2- عشق و علاقه یه حس معنویه. نمیشه با مادیات ثابتش کرد! به خدا نمیشه!
3- یادمه وقتی دبیرستان بودیم. بین بچه ها دعوا بر سر این بود که ولنتاین درسته یا ولنتایم (!!!). این تنها خاطره ی من از ولنتاینه!
4- یه چیز دیگه هم که از ولنتاین یادمه اینه که... اون شب بود که تو تازه فهمیدی من دوست دارم. نه فلانی. 28صفر 3 سال پیش.
صدات هنوز تو گوشمه
رقص موهای لختت در باد
لب هات
کادویی که روز تولدم به من دادی_ یک تی شرت نارنجی بود_
عکس هات
دنبال بازی ها
هنوز یادم نرفته
_ چون_
هنوز دنبالتم
_ هنوز نارنجی دوست دارم
هنوز نارنجی می پوشم_
هنوز نیستی
هنوز تنهام
من به یادتم هنوز
کاش به یاد من یه روز...
_ کاش تو خواب من یه روز..._
پانوشت: 1- چقدر نیستی!
2- با همین خط تیره ها بخون مثل خودم. دفعه های قبل پرانتزها رو نمی ذاشتم.
چه هزینه ای کردم؟
اما
برای از دست دادنت
روحم را فروختم
به خیالت
من با خود معامله می کردم
گاهی باختن، نیز هم
گاهی نبودنت، بهانه ای
برای سقوط
برای چشم
برای اشک
برای سقوط اشک از چشم
می شود
گاهی می شودها، نمی شود
اما
این راه چاره نبود
پانوشت: 1- اینا نوشته های کسی است که مدتیه لب پرتگاهه ولی سقوط نمی کنه.
2- چند وقتیه که میخوام بشینم یه گوشه زار زار سقوط کنم، ولی مگه میاد؟!
3- اشکو میگم.
4- یا برو جلو و بازیو ببر یا باز برو جلو و تو بازی شکست بخور، ولی هیچ وقت کنار نکش.
5- تا وقتی هم که نباختی نتیجه رو اعلام نکن. بی خودی نگو باشه آقا ما باختیم یا باشه تو بردی. هرچند همه ی دنیا اون طرف بازی باشن و تو این طرف.